|
آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي، روي تو را كاشكي مي ديدم شانه بالا زدنت را، بي قيد و تكان دادن سر را كه عجب! عاقبت مرد؟ افسوس ! كاشكي مي ديدم ! من به خود مي گويم : چه كسي باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد...
ای مادر اگر دسترسی داشتمی
سنگ سیه از گور تو برداشتمی خود را گل و خاک تیره پنداشتمی تنهات به زیر خاک نگذاشمی مادر اي روياي سبز غنچه ها مادر اي پرواز نرم قاصدک گونه هايت کاش مهتابي نبود اي تمام ناله هايت بي صدا
مــــــادر
سهم هر کس که رسيد، داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من که رسيد، سهم من يخ زده بود! سهم من چيست مگر يک پاسخ. پاسخ يک حسرت! سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند عاشقم من عاشقی بیقرارم تو هي از خوابهاي آباني من دور ميشوي و من هي به دنبالت يكي يكي روزها را مچاله مي كنم. گمان مبر كه خستگي راه و خاشاك فاصله مرا از پاي مياندازد؛ نه! من از ملكوت مورچهها تجربه فراوان دارم.
ياد تو كلمات كهنه را هم جوان ميكند، اسفند را به فروردين تبديل ميكند و اين منِ از غزل فراري را به سمت دفتر شعرم مي كشاند. حالا هم دراين شب فرو رفته در ابر، چتر خواب را بستهام و آمدهام تا در زير باران خاطرات تو خيس خيس شوم. كاش آنقدر بر من بباري تا هر دو يكي شويم. حوالي يكي از همين شبها؛ اگر با گريه ماه بيدار شدي، نگران نباش!
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب واز قصه جداکن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالی نفس هام خط بکش رو باور من زیر سایبون دستهام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب توطلوع زندگی باش من پراز حرف سکوتم خالی ام روبه سقوطم بی تو آب وعشقه تشنه ام کویرلوتم نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تونذار آخرقصه حرفمونگفته باشم
|
درباره من![]()
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
آرشیو مطالب88/04/01 - 88/04/3187/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 پیوندها
بزرگترین فروشگاه مجازی اینترنتی
*چشم انتظار*
گالري عكس
...تو تموم دنيامي...
...پيام پيمان...
"کلبه تنهایی یک دوست"
ஜ کلبه عشاق ஜ
...کلبه تنهایی من...
...خلوت خانه ی دل من...
کاربران آنلاین:
بازديدها : |